
با ترديد يه نگاهي به دخترا انداختم متاسفانه جاي صندليم رو که عوض کردم از ديد اونا اومدم بيرون ديد خودم هم کور شده بود نمتونستم به چشماشون خيره شم ببينم چه غلطي بايد بکنم! آروم از جام پاشدم سيني غذا رو گرفتم رفتم سمتشون همه داشتن 6 چشمي بهم نگاه ميکردن کنارشون واسادم به فارسي گفتم عذر ميخوام يه ميشه چند لحظه اينجا بشينم؟ دخترا ديدن فارسي صحبت کردم يکمي جا خوردن با ترديد يه نگاهي از پايين تا بالام انداختن چيزي نگفتن منم با پر رويي بي نظيري که دارم سيني رو گذاشتم روي ميز صندلي رو آروم زدم کنار نشستم يه نگاهي به دو رو برم کردم واي همه داشتن بهم نگاه ميکردن يکي نبود بگه به شما ها چه؟! تا نشستم روي صندلي يهو اون دختره که لباش مشکي تنش بود با لحن تندي گفت کي گفت شما بشين؟ (خدا رو 100 هزار بار شکر کردم که کنارمون چند تا خارجي بودن ايراني نبود بفهمه چي ميگيم) آروم گفتم من جسارت نکردم فقط ديدم سرپا عرضم رو خدمتتون بگم يکمي نادرسته همه نگاه ميکنن واسه همين نشستم ماشالله انقدر جلب توجه دارين که همه يه چشمشون پيش شماهاست لباس مشکيه اخمي کرد اون لباس قرمزه آروم خنديد گفت ماشالله سرزبون! سرم رو انداختم پايين گفتم اختيار دارين عارضم خدمتتون که راستش من يه غلطي کردم يه مشکلي پيش اومده که فقط به دست شما حل ميشه! بعد بهشون يکم خيره شدم خودم باورم نميشد اينا ديگه چي بودن؟ لباس قرمزه پوست صورتش هم کاملا برنزه بود چشماي آبي تيره داشت موهاش کاملا مشکي براق ابروهاي کماني خشگلي داشت بيني خوش فرم و کوچيک لباي گوشتي خيلي قشنگ گونه هاش هم سرخ و برجسته بودن نگام رفت روي لباس مشکيه که از اولش هم چشمم رو گرفته بود موهاش خرمايي بود که با همون سيخ سفيدها به ظرافت بسته بود ابروهاي نازک و ناز موژه هاش بلند و جدا بودن چشماي مشکي و خمار داشت بينش رو يه جوري عمل کرده بود خيلي نوک تيز و خيلي سر بالا! لباي کوچولوي قرمز خون با برق لبي که زده بود يجورايي مثل لامپ 100 نور داشت! گونه هاش هم مثل اون يکي برجسته و سرخ بودن ولي اين چون برنزه نبود خيلي سفيد بود لب و گونه هاش بيشتر نشون ميدادن يه لحظه ماتم برد بهشون! لباس مشکيه با تندي نگام کرد گفت پاشو برو مزاحم نشو اينجا سيرک نيست اشتباه گرفتي يهو گفتم من توضيح ميدم شما فرصت بدين اگه حرف بدي زدم خودم زودتر ميرم.لباس قرمزه که يکم مهربون تر و خندون تر بود گفت خب باشه بگو گوش ميديم.يه مکثي کردم گفتم ببينيد بحث حيثيتي سر نژاد پرستيه! لباس قرمزه آروم خنديد گفت ببخشيدا جنگ جهاني دوم تموم شد الان سوميش تو راهه نژاد پرستي چيه!؟ يکمي نگاش کردم گفتم بزارين از اول بگم ببينين.... بعد کل ماجرا رو براشون توضيح دادم اونا هاج و واج منو نگاه ميکردن تموم که شد همچنان با تعجب نگام ميکردن لباس مشکيه اخماش رو کشيد گفت خودت با زبون خوش ميري يا نه؟ يه لحظه تو دلم به خودم گفتم هر کاري ميتوني بکن که فرصت آخره اينبار نشه شرط رو باختي! گفتم ببخشيد حرف من هنوز تموم نشده بعد يکم نگاشون کردم ادامه دادم ببينين الان اگه من پاشم برم ميفهمن شرط رو باختم از هم نژاد خودم دفاع که نکردم هيچ تازه بايد يه دختر ايراني هم به دامشون بندازم آخه اين درسته؟ يه نگاه به اون خيکي بندازين؟ حق نداشتم بخاطر اين شرطي که با دوستاش بسته بود سر هم نژاد من نارحت شم؟ (دروغ پشت دروغ مياد!) يکمي نگام کردن لباس قرمزه گفت خب الان ما بايد چيکار کنيم؟ گفتم هيچي لباس مشکيه چشاش رو تنگ کرد گفت اگه دوست داري ميتونيم بريم وسط برقصيم ها؟ آروم خنديدم گفتم ببخشيد من رقص بلد نيستم بدتر ضايع ميشيم! چشاش گرد شد گفت واي اين ديگه کيه آروم گفتم شما هيچ کاري نميخواد بکنين فقط همينجوري اين 1 لقمه غذا رو با هم کوفت ميکنيم يعني کوفت ميکنم بعد پاشيم بريم کافيه اين خيکي ها شرط رو ميبازن ما نژاد پرستيمون ثابت ميشه! لباس قرمزه آروم خنديد گفت عجب سوژه اي هستي تو! لباس مشکيه يکمي چپ چپ نگام کرد گفت يه شب خواستيم بياييم بيرون ببين چيکارش کرد منم يه نگاهي به اون 3 تا پسر عرب کردم گفتم تو قبرم برم بازم آرامش ندارم! يکمي همديگه رو نگاه کرديم لبخندي زدم دستم رو بردم جلو گفتم آرا هستم لباس قرمزه که مهربون و خنده رو تر بود دستش رو آورد جلو دست داد گفت الناز بعد دستم رو بردم طرف اون لباس مشکيه با اکراه دست داد اخمي کرد گفت سانيا گفتم خيلي خوش بختم بعد به اون پسرا نگاه ديدم چشاشون شده بود 6 تا خيره شدن به ما! يکم خنديدم به دخترا گفتم مرسي از اينکه برتري نژادمون رو جلوي اين خيکي ها ثابت کردين! الناز خنديد زد رو شونه سانيا باهم نگاهشون رو چرخوندن روي اون پسر عربه که ران مرغ رو گرفته بود بلا نصبت آقاي گاو با حرص داشت گاز ميزد بعد به من نگاه کردن با سر تاييد کردن آروم زدن زير خنده!
همينطوري با الناز و سانيا مشغول صحبت بوديم ديگه يکمي صميمي تر شده بوديم منم باهاشون چند تا شوخي کردم خندوندمشون از غريبگي در اومده بوديم! هرچند سانيا همچنان با اخم و غيظ منو نگاه ميکرد.الناز گفت يکم از خودت بگو گفتم اي بابا نگم بهتره آروم گفت چرا؟ يه آهي کشيدم گفتم اي روزگار بعد سرم رو انداختم پايين ادامه دادم شما فکر کردين من کي ام؟ من 1 سال پيش وام کم سود گرفتم اين شلوار و پيرهن و کفش رو خريدم بعدم مشغول شدم به شغل شريف تکدي گري (گدايي) قبل از اينکه اين وام رو بگيرم ميدون ماهي و هتل کلاريج و بازار مرشد تکدي گري ميکردم بعد که خدا لطف کرد اون وام رو گرفتم اين لباس هاي گرون رو خريدم رفتم بالاشهر سمت هتل رويال ميراج و جميرا و از اين حرفا الانم شکر خدا در آمدم بد نيست قسط وام لباسام رو در ميارم يه چيزم ميمونه تهش جمع ميکنم ماهي 1 بار ميام اينجا گوشت مرغ بخورم! الناز هاج و واج نگام ميکرد سانيا پوزخندي زد گفت راست ميگي؟ سرم رو تکون دادم گفتم بله.همون موقع اون پسر عربه يکي از موبايل هاش رو از گردنش در آورد به دوربينش اشاره کرد 2 زاريم افتاد با سرم تاييد کردم به الناز گفتم شما ازين موبايلها دارين عکس ميگيره؟ خنديد گفت آره چطور؟ گفتم ميشه ببينمش؟ تا حالا از نزديک نديدم الناز و سانيا با وحشت منو نگام ميکردن مونده بودن حرفام راسته يا دروغ! ولي خودم کف کردم چطوري فيلم بازي ميکردم تو دلم گفتم سينماهاي هاليوود به اينجا نقل مکان کردن! الناز با ترديد موبايلش رو از کيفش در آورد يه نوکيا 9500 بود با يه حالت خاصي گفتم از کجاش عکس ميگيره؟ خنديد لنزش رو نشون داد گفت اينجا ولي باورم نميشه راست بگي يکم سرم رو تکون دادم گفتم مرسي بيشتر از اين اعتماد به نفس ندين بهم جنبه ندارم بايد با واقعيت هاي تلخ زندگي کنار بيام سانيا يه پوز خند ديگه زد گفت بهتم مياد يه نگاش کردم (تو دلم گفتم حيف که کارم پيشت گيره بچه پر روي از خود راضي) بعد به الناز نگاه کردم گفتم ببخشيد ميشه يه عکس ازم بگيري؟ تا حالا با موبايل عکس نگرفتم! با ترديد يکمي خنديد گفت آخي گناهي بزار با موبايل ساني (سانيا) بگيرم بهتر ميندازه بعد از کنار کيف سانيا يه موبايل سوني اريکسون برداشت ازم يه عکس گرفت به دو رو برم نگاه کردم ديدم همه دارن نگامون ميکنن خندم گرفته بود سريع به اون پسر عربه نگاه کردم خنديد يه بوس فرستاد منم از زير ميز يه .... دادم لبخندي زدم. الناز و سانيا يکم بهم نگاه کردن سانيا با اخم سکوت کرده بود الناز گفت پس چرا بينيت اين شکليه؟ ميخوايي بگي عمل نکردي؟ زدم زير خنده گفتم شوخي ميکني؟ به جون خودم فابريکه عمل چيه؟ من اگه انقدر پول داشتم که الان اينجا نبودم الناز خنديد گفت کجا بودي؟ يه آهي کشيدم گفتم اي بابا نگم بهتره ولش کن ولي اولين کاري که ميکردم اين بود که قسط وام لباس هام رو صفر ميکردم که اين همه تکدي گري ميکنم پولش تو جيب بانک نره الناز زد زير خنده خودم باورم نميشد اين همه دروغ از کجا در ميومد! واقعا که چوپان دروغ گو بايد اصلاح بشه آراي دروغ گو! يکمي سرم رو تکون دادم همون موقع يهو موبايلم زنگ خورد گفتم Oh Shit اين ديگه چيه! الناز با تعجب نگام کرد گفت صداي موبايل توئه؟ آروم گفتم آره يادم رفت بگم يکم از پولهايي که جمع کرده بودم رو باهاش به سيمکارت ارزون قيمت و يه گوشي دست 2 خريدم يه نگاهي کرد گفت آهان خب چرا جواب نميدي؟ لبخندي زدم گفتم ولش کن حوصله شو ندارم با ترديد نگام کرد گفت ميگم چرا صداش اينجوريه؟ يه جورايي پخشش مثل گوشي هاي مدل بالا ميمونه؟ آروم خنديدم گفتم نه بابا فکر ميکني هزار تا بامبول در آوردم اينجوري شده! سانيا به حالت مسخره کردن خنديد منم تو دلم حرص ميخوردم! الناز لبخندي زد گفت شمارت چنده؟ خنديدم گفتم اي بابا ازين ارزون هاست اونم با قسط از يه ايراني گرفتم گفت حالا بگو چنده؟ ميخوام ببينم شماره يه گدا چه جوريه! چشام گرد شد خنيديدم گفتم شماره مگه گدا و پولدار داره؟ يه شماره معموليه ديگه.خنديد گفت راست ميگيا ولي خب حالا که حرفش شد تو بگو؟ (تو دلم گفتم واي شمارم رو بگم نميگه اين شماره عجيب غريب و رند خدا تومن پولشه؟) يه مکثي کردم گفتم باشه آخر ميگم الان روم نميشه يه جوري نگام کرد گفت باشه! سانيا با اخم و غيظ بهم يه نگاهي کرد گفت سيگار ميکشي؟ گفتم آره ميشه بهم بدين؟ با اکراه از کيفش يه سيگار در آورد يکمي چشام رو گرد کردم گفتم واي از اين سيگار خوشگلا! هميشه پشت شيشه مغازه ها ديده بودم ولي باورم نميشه يه سيگار گرون قيمت ميکشم! الناز خنديد سانيا يواش گفت ايش! الناز و سانيا هم يه سيگار گرفتن الناز گفت ساني فندکت رو بده؟ سانيا گفت ته کيفمه سختمه در بيارم خودت نداري؟ من احمق خل و چل هم جو گير شدم گفتم من دارم! دست کردم تو جيبم يهو برق 3 فاز گرفت منو! (توي دلم گفتم اي واي زيپو با بدنه طلا سفيد ميخوايي در بياري؟ خيلي خري خراب کردي رفت! زود جمش کن خاک بر سر) يه خنده کردم گفتم ببخشيد مثل اينکه جا گذاشتمش همرام نيست سانيا طبق معمول يه نگاه خشم ناک بهم کرد الناز گفت آخي عيبي نداره من دارم دست کرد از کيفش فندکش رو در آورد سيگارامون رو آتيش کرد.موقع سيگار کشيدن يه نگاه به اون 3 تا پسر عرب کردم خنديدن شصتشون رو آوردن بالا اشاره کردن منم دوباره از زير ميز يه ... نشون دادم! سيگارمون تموم شد سانيا گفت الناز پاشو بريم دير ميشه الناز خنديد بهم نگاهي کرد گفت خب ما بايد بريم گفتم واي مرسي چقدر لطف کردين احساس غرور ميکنم واقعا ممنون الناز خنديد گفت خواهش سانيا هم به زور يه لبخندي زد از جاشون پاشدن که برن به الناز گفتم ببخشيد ميتونم شماره شما رو داشته باشم؟ گفت چطور؟ سرم رو انداختم پايين گفتم گاهي اوقات گير بازار ميشه تکدي گري نميشه کرد گرسنه ميمونم ميشه يه کمکي بهم بکنيد؟ خنديد گفت باشه تو هم واسه ما دعا کن!!! (خودم باورم نميشد چي ميگفتم! فقط دروغ پشت دروغ ميومد و ميرفت) آروم گفتم چشم بعد شمارش رو نوشت داد بهم گفت هر موقع کمک خواستي به خودم زنگ بزن شماره رو گرفتم گفتم الهي خدا خيرتون بده الهي خوشبخت بشين ممنون از محبتتون خنديد گفت خواهش بعد دستش رو آورد جلو باهام دست داد سانيا هم باهام دست داد خداحافظي کرديم رفتن موقعي که ميرفتن همه پسرا هاج و واج منو نگاه ميکردن آخه ديدن شماره هم گرفتم ازشون ديگه آخرش بود! به اون 3تا پسر عرب نگاه کردم يه چشمک زدم خنديدن آروم دست زدن برام نگام رفت اونور سانيا و الناز سوار همون مرسدس بنز S کلاس شدن رفتن منم سريع رفتم پيش اون 3 تا گفتم خوب اينم از من حالا شرط رو باختين بايد بدين! پسره که باهاش شرط بسته بودم پاشد زد رو شونم گفت فکر نميکردم انقدر حرفه اي باشي خيلي خوب بود خنديدم گفتم بيخيال حالا شرط من رو کي ميدين؟ خنديد گفت عجله نکن فعلا باهميم زدم رو شونش گفتم من آرا تو؟ خنديد گفت جاسم باهاش دست دادم گفتم جاسم من شام که نخوردم بشين يه شام هم با هم بخوريم حال کنيم خنديد گفت 10 تا شام هم بخوايي ميخوريم همش هم به حساب من خنديدم گفتم بابا منم اين شکم رو داشتم تا صبح ميخوردم...
خب اینم قسمت ۲....
حالا فهمیمیدین چرا این داستانو گذاشتم آخه منم شخصیت داستانم![]()
اما واقعا اسم شخصیت ها وحرفا و....به درخواست آرا تغییری نکرده
پس تا قسمت بعد بای![]()
نوشته شده توسط الناز در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 3:55 موضوع | لینک ثابت
شب خيابون الرقته روي صندلي هاي بيروني نشسته بودم با ولع خاصي سيگارم رو ميکشيدم
و طبق معمول به جمعيت بي پايان خيره بودم. هميشه با ديدن اين همه جمعيت که توي هم ميلوليدن
اولين سوالي که از خودم ميپرسم اينه که هدف ما از زندگي چيه؟ (و هرگز هم به جواب نرسيدم) اخمام
توي هم بود با هر کامي که از سيگارم ميگرفتم لذت عجيبي ميبردم سيگارم تموم شد با تخصص خاص
و تحصيلات عاليه که در پرتاب ته سيگار دارم زدم تهش يه قوس قشنگ و چرخش خوشگلي گرفت افتاد
دقيقا جايي که ميخواستم بعد يه لبخند زدم آروم گفتم يه سيگار ديگه تموم شد پس يه قدم به مرگ
نزديک تر! همون موقع 3 تا پسر عرب اومدن نشستن ميز بغلي جلوي ديد من بودن صداشون رو هم
واضح ميشنيدم شايد حواسشون به من نبود شايدم فکر ميکردن من اروپايي ام عربي حاليم
نميشه!.تو دلم گفتم پسر تو توي قبرم بري بازم آرامش نداري! همينطور که صحبت ميکردن يکي از پسرا
زد روي شونه بغلي به پشت سر من خيره شدن چند ثانيه بعد اون يکي هم همين کارو کرد به خودم
گفتم پشت سر من چه خبر شده اينا نگاه ميکنن؟ برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم ديدم بجز اين 3 تا
خيلي از پسرايي که اونجا بودن هم دارن نگاه ميکنن سريع چشمم چرخيد اونور تر ديدم بابا حق دارن!
2 تا دختر از يه مرسدس بنز با کلاس پياده شدن داشتن ميرفتن داخل رستوران با هر قدمي هم
که ميرفتن همه چشمها ميچرخيد البته بازم حق داشتن چون خودمم اونا رو ديدم يه جوري شدم يکي
شون موهاي براق و بلندي داشت تا نزديک کمرش ميرسيد يه تاپ و دامن قرمز خوشرنگ تنش بود
پوست خيلي برنزه شده با يه کفش پاشنه بلند مشکي که بندهاش رو دور ساق پاهاش بسته بود قدش
نسبتا بلند بود بدنش فوق العاده بود چند ثانيه نگاهم بيشتر روي اون چرخيده بود موهاش رو پشت
سرش با ظرافت بسته بود يه دونه از اين سيخ هاي سفيد که زنا توي موهاشون ميزنن و نميدونم
اسمش چيه توي موهاش بود يه لباس يکسره مشکي حرير تنش بود که روش گلهاي مشکي مخمل
داشت لباسش که تا يه وجب زير زانوهاش بود يه چکمه مشکي هم پاش بود پوستش خيلي سفيد بود
(براي همينم ست مشکي زده بود) بدنش کاملا فيت بود انگار همين الان از بازار مانکنها اومده! سفيدي
بدنش از زير لباس حريرش معلوم بود و واقعا يه چيز عجيب و فوق العاده اي شده بود چهرش خيلي گيرا
تر خوشگل تر از کناريش بود ولي چون توي اون چند ثانيه فقط محو بدنش بودم نتونستم به صورتش دقت
کنم و ريزش رو ببينم. رفتن داخل رستوران ولي کله بيشتر پسرا همچنان به در بود! يه نيشخندي زدم و
خودم رو جم و جور کردم برگشتم به صورت اون 3 تا نگاه کردم خندم گرفت! يکيشون گفت آي قلبم! يکم
گذشت يهو يکيشون گفت بياين شرط بندي اون 2 تا گفتن چه شرطي؟ پسره خنديد گفت هرکي تونست
با يکي از اون 2 تا سر صحبت رو باز کنه صميمي شه شرط رو برده جايزه اش هم بازنده ها بايد نفري
1000 درهم بزارن وسط اون 2تا يکمي فکر کردن خنديدن گفتن همه نفري 1000 درهم بزارين وسط شرط
بندي شروع شد! خودم واسم قضيه جالب شده بود يه سيگار ديگه روشن کردم با دقت نگاه ميکردم ببينم
چيکار ميکنن اون 2 تا دختر از در رستوران اومدن بيرون (شبا که گرماي هوا فروکش ميکنه هواي بيرون
هوا خيلي خوب ميشه) رو يه ميز نشستن مشغول صحبت شدن منم پاشدم صندلي رو چرخوندم سعي
کردم جوري بشينم که توي ديد اونا نباشم يه کام سينگين از سيگارم گرفتم چشام رو تنگ کردم با دقت
نگاه ميکردم يکي از اون 3 تا پسرا پاشد رفت سمتشون مشغول صحبت شدن پسره همچين يکم
ميخنديد ولي دخترا اخم کرده بودن! 5 دقيقه بعد پسره پاشد با اشاره عذر خواهي کرد اومد نشست سر
جاش! يه پوزخند زدم به خودم گفتم اينا چه دل خوشي دارن! همين مونده دخترا با اون همه کلاس و
تشکيلات به همين سادگي جلوي 1000 نفر ملت به تو خيکي راه بدن! پسره که رفته بود اونجا گفت اينا
عرب نبودن عربي هم صحبت نميکردن! (تو دلم خنديدم گفتم اين چقدر دلش خوشه) پسره ادامه داد
باهاشون انگليسي صحبت کردم فکر کنم ايراني بودن هر جوري هم خواستم صحبت کنم نشد آخرش
گفتم ببخشيد شما شبيه يکي از دوست دخترهاي قبليم بودين اشتباه گرفتم بعدم عذر خواهي کردم
اومدم.يه کام ديگه از سيگارم گرفتم بهش خيره شدم يه دشتاشه (همون لباس سفيد و گشاد که عربها
تن ميکنن) تنش بود 2 تا موبايل از گردنش آويزون بود يکم هم فربه (چاق) بود سرم رو انداختم پايين به
زمين خيره شدم.يکم گذشت نفر دوم هم رفت همين اتفاق افتاد برگشت زدم زير خنده به خودم گفتم
بابا من اگه اين اعتماد به نفس رو داشتم الان حد اقل با تارا ريد رفيق بودم! يکمي به اون پسر اولي که
بيشتر صحبت ميکرد شرط هم اون گذاشته بود خيره شدم نگاش افتاد روي من چشام رو تنگ کردم بهش
اشاره کردم بيا پاشد اومد سمتم به عربي بهش گفتم اگه من رفتم باهاشون صحبت کردم چي؟ از
تعجب چشماش شد 6 تا يکم مکث کرد گفت داشتي گوش ميکردي؟ خنديدم گفتم نه داشتم گوش
ميکردم! صندلي رو زد کنار نشست کنارم گفت خب اگه اينکارو کردي شرط رو تو بردي نفري 1000 درهم
به تو ميديم مکثي کردم گفتم من پول نميخوام شما ها چشمتون دنبال هم نژاد منه اگه من شرط رو
بردم بايد يه دختر عرب واسه من جور کنين. دختره بايد عرب اصيل باشه (عربهاي اصيل همه غيرتي
هستن با غير عرب دوست هم نميشن!)
.خنديد زد رو دستم گفت با مزه بود! گفتم جدي ميگم
شرط من همينه يکم با تعجب نگام کرد گفت اينا هم نژاد تو هستن معلومه شانست از ما بيشتره
يکمي نگاشکردم گفتم شرط من همونه اگه ميتوني از پسش بر بيايي شرط بندي ميکنيم اخمي کرد با
ترديد گفت اگه باختي چي؟ مکثي کردم گفتم نفري 1000 درهم بهتون ميدم
خنديد گفت منم مثل تو پول لازم ندارم!
اگه باختي بايد يه دختر ايراني واسمون بياري يه لحظه اعصابم ريخت بهم رفتم بزنم تو اون کله اش باز
بيخيال شدم اخمي کردم ديدم بحث حيثيتي و رو کم کني شده گفتم قبول! گفت شروع کن يکمي نگاش
کردم گفتم پاشو برو سر ميز خودتون من حواسم رو جمع کنم خنديد گفت باشه پاشد رفت.اول پشيمون
شدم از کاري که کردم ولي باز به خودم گفتم به درک غلطيه که کردم حالا به فکر بعدش باش
!..............
خب اينم از قسمت اول اين داستانمون.....
اين داستان که واستون گذاشتم قسمتي از خاطره هاي آراست...
با اجازه اون اينکارو کردم..
همه داستان واقعيه..
فقط من مجبور شدم بعضي از قسمتارو سانسور کنم
منتظر نظراتون هستم
تا قسمت بعد باي![]()
نوشته شده توسط الناز در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 2:25 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای گلم![]()
راستش دیگه خسته شدم از این مطالب![]()
می خوام وبلاگمو تغییر بدم![]()
یه رمان خیلی جالب دارم می خوام اونو واستون بزارم![]()
اما قبلش می خواستم نظر دوستامو بپرسم![]()
همین مطالب بهتره
؟؟!!
طنز بزارم
؟؟!!
عاشقانه
؟؟
یا همون داستان جذاب که گفتم![]()
؟؟
پس یادتون نره..منتظر نظراتون هستم![]()

در کارهاي خصوصي متولدين فروردين ماه دخالت نکنيد
متولدين فروردين ماه به دنبال ارضاي خواستهها وتوقعات خود هستند و در اين زمينه، بسيار خودمحور و خودبين به شمار ميآيند. هرگز نگذاريد متولدين فروردين ماه به راحتي دل شما را به دست آورند، وگرنه به همان آساني نيز شما را از دست خواهند داد و تا ابد فراموشتان ميکنند. آنها به سمت افرادي جذب ميشوند که شخصيتي مستقل و آزاده از خود بروز دهند. هر روز براي آنها به منزله آغازي جديد است، پس خودتان را آماده مواجهه با هر واکنش غيرمنتظره از سوي آنها کنيد. در مقابل آنها، سربلند و مغرور ظاهر شويد. هميشه آنها را تحسين کنيد و به وجودشان افتخار نماييد. هرگز مزاحم آنها نشويد و در کارهاي خصوصيشان دخالت نکنيد. آنها را مورد انتقاد قرار ندهيد و دوستانشان را هم بپذيريد و از آنها خرده نگيريد. هرگز از آنها پول قرض نگيريد. اگر به درخواستهاي آنها، پاسخ منفي دهيد، بايد منتظر مشاهده واکنشهايي بسيار تند و غيرمنطقي از سوي آنها باشيد .
حس حسادت ارديبهشتيها را تحريک نکنيد
متولدين ارديبهشت تابع احساسات و عواطف درونيشان هستند و در عين حال به احساسات طرف مقابلشان نيز احترام کامل ميگذارند. از اين رو، همسران آنها بسيار خوشبخت خواهند بود. آنها عاشق مواد غذايي هستند و غذا خوردن، براي آنها بسيار محترم است، پس تا جاي ممکن، غذاهاي مورد علاقهشان را بپزيد. براي راه يافتن به قلب آنها محيطي خيالانگيز به همراه يک موسيقي رمانتيک و آرام و چند شمع در گوشهاي فراهم آوريد محبت کردن ولي لي به لا لا گذاشتن آنها را هرگز فراموش نکنيد. آنها هميشه و در همه حال به ياد دوستانشان هستند و هر گز نميگذارند که آنها به حال خود رها شوند. پس، شما هم در همه حال حامي و ياور آنها باشيد . آنها بسيار سخاوتمند هستند، به خصوص نسبت به همسر و عزيزانشان، پس انتظار گرفتن هداياي متعدد را از سوي آنها داشته باشيد. بيجهت و ناخالصانه آنها را تحسين نکنيد. آنها در هنگام آغاز اين ارتباط، بسيار کند و تدريجي پيش ميروند پس اگر صبر و حوصله به خرج دهيد، با صميميت و محبت عميق و خالصانه و ابدي آنها مواجه خواهيد شد. هرگز و تحت هيچ شرايطي، به آنها دروغ نگوييد، آنها هيچ وقت نميتوانند افراد دروغگو را ببخشند. آنها افرادي وابسته و احساساتي هستند و همسري مثل خود ميخواهند. هرگز آنها را به اجبار وادار به گرفتن تصميم نکنيد، وگرنه تبديل به افرادي لجوج و بسيار سرسخت ميشوند. ارديبهشتيها زماني ارتباطي را آغاز ميکنند که مطمئن باشند که تا ابد آن را حفظ خواهند کرد. هرگز و تحت هيچ شرايطي حس حسادت آنها را تحريک نکنيد وگرنه تا ابد آنها را از دست خواهيد داد .
خرداديها به سمت افرادي فرهيخته جذب مي شوند
متولدين خردادماه از راههاي عجيب و پيشبيني نشده، به دنبال ارضاي خواستههاي خود و دستيابي به محبت هستند. آنها از داشتن دوستان متعدد و ارتباطات متفاوت به وجد ميآيند. براي راه يافتن به قلب آنها، بايد سخت تلاش کنيد، چون آنها از دست و پنجه نرم کردن با هر چالشي لذت وافر ميبرند. آنها ذاتا به سمت افراد فرهيخته و صاحب نظر جذب ميشوند. آنها از گفتوگوهاي طولاني شب هنگام لذت ميبرند. اگر مايليد ارتباطتان را با آنها حفظ کنيد، بايد گاه و بيگاه آنها را به حال خود رها کنيد و در حقيقت، آنها را از آزادي طبيعيشان محروم نسازيد. هميشه چيزهاي تازه و جديدي برايشان فراهم آوريد تا دچار يکنواختي در يک ارتباط نشوند، در غير اين صورت به محض کسل شدن از طرف مقابلشان دل زده ميشوند و بيدرنگ، آن ارتباط را قطع ميکنند. زماني که آنها با شما حرف ميزنند، شنونده خوبي برايشان باشيد. از پيروي از آداب قديمي و کهنه دست بکشيد و در عوض با جريان نوين روز پيش برويد تا هميشه در قلبشان جاي خاصي داشته باشيد .
تحت هيچ شرايطي متولد تير ماه را دست نيندازيد
متولدين تير ماه براي ارضاي خواسته خود به دنبال عشق و محبت خالص، حقيقي و ابدي هستند. آنها از دريافت گل و هداياي مختلف لذت زياد ميبرند. به آنها توجه زيادي نشان دهيد از اين که ساعات طولاني را با همسر يا عزيزانشان در محيطي صميمي و گرم سپري کنند، خيلي به وجد ميآيند. آنها عاشق خانه و خانوادهشان هستند. هميشه تاريخهاي مهم مثل سالگرد تولد، ازدواج يا اولين روز آشناييتان را به ياد داشته باشيد و به آنها هديه بدهيد. آنها دوست دارند مورد عشق و علاقه کامل طرف مقابلشان قرار بگيرند پس به آنها عشق بي قيد و شرط بورزيد و محبت کنيد. آنها از دريافت کارتهاي تبريک در مواقع مختلف لذت ميبرند. هرگز و تحت هيچ شرايطي، آنها را دست نياندازيد و مسخرهشان نکنيد. ممکن است شوخيهاي شما را خيلي جدي بگيرند و احساساتشان خدشهدار شود. اگر موقعيت و شرايط مناسب در اختيار آنها قرار بگيرد، ممکن است برخي مواقع خاص تبديل به افرادي فريب کار شوند. آنها روابط دوستانه تدريجي را ترجيح ميدهند. همواره به اعضاي خانواده آنها احترام بگذاريد تا مورد احترام آنها قرار بگيريد .
مردادي ها عاشق دريافت گل و هديه و توجه هستند
متولدين مرداد ماه براي ارضاي خواستههاي خود مايلند همواره و تحت هر شرايطي مورد تاييد و تحسين قرار بگيرند و محبت و حمايت محض طرف مقابلشان را خواهانند. هميشه اطمينان حاصل کنيد که از زيبايي آنها به حد کافي تعريف و تمجيد به عمل ميآوريد. آنها عاشق دريافت گل و هداياي مختلف هستند. آنها مايلند هميشه و در همه حال، کانون توجهات افراد را به خود اختصاص دهند. از اين رو در يک رستوران، ميزها و صندليهاي وسط را انتخاب ميکنند تا در معرض ديد همه قرار بگيرند. آنها افرادي بسيار پر جنب وجوش و فعال هستند، از اين رو ساعات خوابشان کمتر از حد معمول است. در کنار آنها تا جاي ممکن مطيع و فرمانبردار باشيد چرا که آنها خواهان برخورداري از تسلط کامل در يک ارتباط هستند. آنها از برقراري مراودات متعدد لذت ميبرند و اهل معاشرت و گفت و گو با اطرافيان هستند، ولي دوست ندارند که طرف مقابلشان را در چنين وضعيتي مشاهده کنند. همواره به آنها ابراز علاقه کنيد و بگوييد که چقدر برايتان ارزشمند هستند. اگر به آنها بياعتنايي و بيتوجهي نشان دهيد، بيدرنگ با طغيانهاي بيامان و غيرقابل کنترل آنها مواجهه ميشويد. هميشه کاري کنيد که آنها در کانون توجهات قرار بگيرند، وگرنه احساس حسادت شديدي به سراغشان ميآيد آنها هميشه از غرور، نخوت و تکبر کاذبي برخوردارند، پس به جاي سعي در عوض کردنشان بهتر است اين خصيصهشان را به همان شکل بپذيريد و همواره اين احساس را در آنها تقويت کني .
شهريوري ها و يک زندگي آرام و بدون ماجرا
متولدين شهريور ماه براي ارضاي خواستههاي خود با احتياط کامل، سنجيده، عقلايي و تدريجي عمل ميکنند آنها خواهان مشاهده حد کمال در طرف مقابلشان هستند. در کنار آنها، صبر و شکيبايي را ياد خواهيد گرفت و به همان شکل با آنها بايد رفتار کنند. از آن جايي که آنها از به هم ريختگي، بينظمي و شلوغي بيزارند بايد هميشه محل زندگيشان را تميز و مرتب نگه داريد. آنها فقط خواهان عشق و محبت از سوي عزيزانشان نيستند، بايد اطمينان حاصل کنند که شما صميميترين و بهترين دوستشان نيز هستيد. هرگز به زور خوراکياي به آنها ندهيد که دوست ندارند، چون آنها نسبت به برنامه غذايي و سلامت و تندرستيشان بسيار حساس هستند. آنها خواهان برخورداري از يک زندگي آرام و بدون ماجرا هستند، از اين رو دوست ندارند در کانون توجهات قرار بگيرند .
براي هر تصميمي به متولد مهر ماه فرصت دهيد
متولدين مهرماه براي ارضاي خواستههاي خود به دنبال ابراز علاقههاي آتشين و صميمانه هستند و از محيطهاي رمانتيک و خيالانگيز لذت زيادي ميبرند. اگر ميخواهيد راهي به قلب آنها باز کنيد، بايستي ميزان علاقهتان را نسبت به انواع هنرها و موسيقي افزايش دهيد، در اين صورت مورد تحسين آنها خواهيد گرفت هميشه و در همه حال از آنها تعريف و تمجيد به عمل آوريد. قبل از شروع هر کاري، عقيده و نظر آنها را بپرسيد، چون هميشه و در هر زمينهاي حرفي براي گفتن دارند آنها افرادي تعلل ورز و مسامحه کار هستند و گاهي بيجهت امروز و فردا ميکنند و انجام برخي از کارها را پشت گوش مياندازند. از اين رو، در تصميمگيريها تا حدي مغرور و متکبر ميشوند. ولي بهتر است در اين طور مواقع به روي خودتان نياوريد و اعتراضي نکنيد. آنها بايد براي گرفتن هر تصميمي مدت زيادي فکر کنند و به زمان زيادي در اين زمينه نياز دارند .
آباني ها سريع دل بسته و سريع تر دل ميکنند
متولدين آبان ماه براي ارضاي خواستههاي خود گاهي نسنجيده و آني عمل ميکنند. در واقع، به همان سرعتي که دل ميبازند، سريعتر دل ميکنند! آنها معمولا خواهان عشق در يک نگاه هستند و به سرعت عاشق ميشوند. هميشه آماده باشيد تا در مورد عميقترين خواستههاي دروني، اسرار زندگي و روياهاي شخصيتان با آنها صحبت و تبادل نظر کنيد. آنها خواهان مشاهده شور و شوق وافر در وجودتان هستند. آنها عاشق سفر و تفريح هستند و اگر پا به پاي آنها پيش نرويد، بدون شک ترکتان ميکنند. آنها در هنگام کار مايلند موسيقي بلندي بشنوند. مردان متولد آبان ماه مايلند در طول روز هزاران مرتبه از شما ابراز علاقه ببينند تا خيالشان راحت شود. هرگز و تحت هيچ شرايطي حس حسادت آنها را تحريک نکنيد، وگرنه با واکنشي به مراتب بدتر از سوي آنها مواجهه خواهيد شد. به سرعت و قبل از آن که دريابيد چه اتفاقي افتاده ترکتان ميکنند. در حقيقت، سريع دل بستن و سريعتر دل کندن، يکي از عادات هميشگي آنها محسوب ميشود .
متولد آذر ماه عاشق پياده روي و پيک نيک است
متولدين آذر ماه براي ارضاي خواستههاي خود، به دنبال يادآوريهاي مداوم هستند. به آنها آزادي کامل دهيد و هرگز مانع پيشرفت و موفقيتشان نشويد. آنها از پيادهرويهاي طولاني در کنار ساحل و مناطق خوش آب و هوا و ييلاقي لذت ميبرند. آنها از سفرهاي کوتاه و پيکنيکي لذت ميبرند و مايلند تعطيلات آخر هفتهشان را خارج از شهر سپري کنند. آنها از افراد سرزنده، پرتحرک، شاد و پرشور خوششان ميآيد اگر در کنارشان حالت غمگين و دل مُرده به خود بگيريد، در واقع به دست خود آنها را فراري دادهايد. آنها از سربه سر گذاشتن با ديگران لذت ميبرند و اهل لطيفهگويي و مزاح هستند، پس شما هم اين ويژگيها را در خود تقويت نماييد هرگز اشتباهات و خطاهايشان را به خودشان گوشزد نکنيد وگرنه به شدت آزرده خاطر و دلخور ميشوند. آنها از فضاهاي کوچک، محدود و سربسته بدشان ميآيد. هرگز آنها را با عجله و شتاب زده وادار به انجام کاري نکنيد، آنها براي انجام هر کاري به زمان نياز دارند و بايستي با آرامش خاطر کامل هر کاري را صورت دهند .
سرقول خود به دي ماهي ها بمانيد
متولدين دي ماه براي ارضاي خواستههاي خود ابتدا، بايستي فکر و ذهنشان را سر وسامان دهند تا توجه و حواسشان روي موضوع خاصي متمرکز شود. سر و وضع ظاهري براي آنها، از اهميت خيلي زيادي برخوردار است، از اين رو براي راه يافتن به قلبشان بايد دريابيد که چه چيزي را دوست دارند و سپس خود را به آن شکل در آوريد. آنها علاقه شديدي به کارشان دارند و شما هم بايستي به شغل و پيشه آنها اهميت زيادي بدهيد. آنها خواهان دريافت هديه هستند، ولي تنها از گرفتن کادوهاي گرانقيمت به وجد ميآيند. هرگز و تحت هيچ شرايطي اعصابشان را خرد نکنيد چون بسيار خشمگين و بدخلق ميشوند و طغيانهاي عصبانيتشان غير قابل کنترل است. آنها در پذيرفتن هر گونه مسئوليت و تعهدي، بسيار کند عمل ميکنند پس صبر و حوصله زياد به خرج دهيد. زماني که در کنارشان در جمعي هستيد، حسابي مراقب اعمال و رفتارشان باشيد، چرا که از خجالت زده و شرمنده شدن در مقابل ديگران بيزارند. هميشه و تحت هر شرايطي سر قولي که با آنها ميبنديد بايستيد و زير عهد و پيمانتان نزنيد .
بهمني ها حساس و نکته سنج
متولدين بهمن ماه براي ارضاي خواستههاي خود، نياز به شريکي ماجراجو دارند. آنها براي پيشرفت و موفقيت به فضاي عمل گستردهاي نياز دارند، و گرنه غمگين و افسرده ميشوند. آنها از درگير در علتها و معلولها لذت ميبرند. پس، طوري عمل کنيد که نشان دهيد که به اين علاقهشان اهميت ميگذاريد. آنها از چيزهاي پيشبيني نشده و غيرمترقبه لذت ميبرند و دوست دارند که گاه و بيگاه غافلگير شوند. آنها در کل از هر چيز نامتعارف و منحصر به فردي به وجد ميآيند . آنها از صحبت و گفت و گو لذت ميبرند، پس در هنگام صحبتشان، آنها را تشويق به ادامه دادن کنيد. نسبت به آنها خيلي سختگير و موشکافانه عمل نکنيد وگرنه دست و پاي خود را گم ميکنند. در عين حال تمايل به پرحرفي و به اصطلاح رودهدرازي کردن در آنها وجود دارد در هنگام صحبت از آنها حسابي مراقب سخناني باشيد که به زبان ميآوريد، چون بيش از حد حساس و نکتهسنج هستند. هرگز و تحت هيچ شرايطي درصدد عوض کردن عقيده آنها بر نياييد، چون آنها ميتوانند بسيار سرسخت و يکدنده شوند .
متولد اسفند را به تماشاي فيلم اکشن نبريد
متولدين اسفند ماه براي ارضاي خواستههاي خود، به وفور تغيير عقيده ميدهند و از اين شاخه به آن شاخه ميپرند و گاهي اوقات رفيق نيمه راه شما ميشوند. آنها از تماشاي تئاتر و بازديد از موزهها لذت ميبرند و اين مکانها در واقع پاتوق مورد علاقهشان محسوب ميشوند. آنها از تماشاي فيلمهاي سوزناک و رمانتيک به وجد ميآيند، از اين رو هرگز آنها را به تماشاي فيلمهاي اکشن و پر زد و خورد نبريد. آنها هرگز از يافتن نيمه گمشده خود نااميد نميشوند و تا او را نيابند، دست از تلاش سرسختانه خود بر نميدارند. تحت هر شرايطي بايد با آنها احساساتي و عاطفي برخورد کنيد تا عميقا آزردهخاطر و دلخور نشوند. هرگز با خشونت با آنها رفتار نکنيد. آنها علاقه چندان به حل و فصل مسايل مالي ندارند و ترجيح ميدهند که اين طور مسايل را به شريک زندگيشان بسپارند و خود از آن دور بمانند. آنها افرادي خيالپرداز هستند که به جاي زندگي در دنياي مادي، در عالم معنويت به سر ميبرند. اگر ميخواهيد هديهاي به آنها بدهيد که مورد توجهشان قرار بگيرد، بهتر است چيزي هنري مثل يک تابلوي زيباي نقاشي برايشان بخريد. آنها مايلند مثل شاهزادهها زندگي کنند و به همراه چند شاخه گل رز در حالي که مقابلشان زانو زدهايد از آنها خواستگاري کنيد. بله، آنها مثل سيندرلاي قصهها منتظر شاهزادهاي سوار بر اسب سپيد هستند و همواره خود را در قصر روياهايشان مجسم ميکنند .
نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 13:9 موضوع | لینک ثابت

سلام دوستای خوب..![]()
با اینکه نظرا زیاد نشد اما مجبور شدم آپ کنم..!!!![]()
![]()
بازم ۱ فال دیگه![]()
اين يک تست روانشناسي است که توسط زيگموند فرويد طراحي شده. ![]()
فرض کنيد که در خانه هستيد و پنج اتفاق زير همزمان پيش مياد.
1- تلفن زنگ ميزنه![]()
2- بچه تان گريه ميکنه![]()
3-يکي داره در خونه رو مي زنه و صداتون ميکنه![]()
4- لباس ها را بيرون روي طناب پين کرده ايد و بارون ميگيره![]()
5- شير آب رو در آشپز خانه باز گذاشتيد و آب داره سر ريز ميشه![]()
خب حالا با اين وضعيت شما به ترتيب کدوم کارها رو انجام ميديد؟ ![]()
يعني از شماره ي 1 تا 5 رو با چه
اولويتي انجام ميديد؟
اولويت هاي خودتونو تعيين کنيد و براي تحليلش پايين صفحه رو ببينيد.
زيگموند فرويد
فرويد يکي از بارزترين شخصيت هاي علمي قرن بيستم است.
او در 6 ماه مه 1856 به دنيا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنيا رفت.
او اطريشي بود و از بنيانگذاران دانشکده روانپزشکي.
بيشترين شهرت فرويد مربوط به کارهاي او در زمينه روان شناسي تمايلات جنسي، روياها و ضمير ناخودآگاه است.
او به عنوان پدر علم روان تحليل گري شناخته مي شود.
( براي اطلاعات بيشتر برويد به : http://en.wikipedia.org/wiki/Sigmund_Freud )
هر يک از 5 مورد بالا نشون دهنده يکي از جنبه هاي زندگي شماست.
1- زنگ تلفن، نشونه شغل و کار شماست.
2- گريه بچه، نشون دهنده خانواده است.
3- زنگ در خونه، نشون دهنده دوستان شماست.
4- لباس ها، نشون دهنده پول هستن.
5- سر رفتن آب، نشون دهنده ميل جنسي هستش.
ترتيب انتخاب هاي شما نشون دهنده اولويت هاي ذهن شما در زندگيه.
خب اگه دوست داشتین بقیه دوستاتون هم نظرتونو بدونن تو کامنت حتما بگید![]()
بازم میگم نظر یادتون نره
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت 16:5 موضوع | لینک ثابت

سلام دوستای عزیزم![]()
یه مطلب جالب![]()
از دست ندین![]()
![]()
سناريوهاي زير تلاش ميکنند که ديدگاه شما نسبت به عشق را توضيح دهند!! ![]()
۱-پايان دنيا نزديک است. اگر فقط بتوانيد يک نوع از حيوانات را نجات دهيد، کدام را انتخاب ميکنيد؟ ![]()
الف : خرگوش
ب : گوسفند
پ : گوزن
ت : اسب
۲-به آفريقا رفتهايد. به هنگام بازديد از يکي از قبيلهها، آنها اصرار ميکنند که يکي از حيوانات زير را به عنوان يادگاري با خود ببريد. کدام را انتخاب ميکنيد؟ ![]()
الف : ميمون
ب : شير
پ : مار
ت : زرافه
۳-فرض کنيد خطاي بزرگي انجام دادهايد و خداوند براي مجازات شما تصميم گرفته است که به جاي انسان، شما را به صورت يکي از حيوانات زير در آورد. کدام را انتخاب ميکنيد؟ ![]()
الف : سگ
ب : گربه
پ : اسب
ت : مار
۴-اگر قدرت داشتيد که يک نوع از حيوانات را براي هميشه از روي کره زمين نابود کنيد، کدام را انتخاب ميکرديد؟ ![]()
الف : شير
ب : مار
پ : تمساح
ت : کوسه
۵-يک روز، با حيواني برخورد ميکنيد که ميتواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان ميخواهد که کداميک از حيوانات زير باشد؟ ![]()
الف : گوسفند
ب : اسب
پ : خرگوش
ت : پرنده
۶-در يک جزيره دور افتاده، تنها يک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کداميک را انتخاب ميکنيد؟ ![]()
الف : انسان
ب : خوک
پ : گاو
ت : پرنده
۷-اگر قدرت داشتيد که هر نوع حيواني را اهلي و دستآموز کنيد. کداميک از حيوانات زير را به عنوان حيوان خانگي خودتان انتخاب ميکرديد؟ ![]()
الف : دايناسور
ب : ببر
پ : خرس قطبي
ت : پلنگ
۸-اگر قرار بود براي 5 دقيقه به صورت يکي از حيوانات زير در ميآمديد، کداميک را انتخاب ميکرديد؟![]()
الف : شير
ب : گربه
پ : اسب
ت : کبوتر
تحليل: ![]()
![]()
۱-در زندگي واقعي، براي چه نوع آدمهايي جذابيت و کشش داريد. ![]()
الف: خرگوش? کساني که داراي شخصيت دوگانه هستند، به سردي يخ در ظاهر اما به گرمي آتش در باطن
ب: گوسفند? مطيع و گرم
پ: گوزن? زيبا و آداب دان
ت: اسب- کساني که غيرقابل جلوگيري، بيبند و بار و آزاد هستند.
۲-در فرايند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رويکرد براي شما خوشايندتر و موثرتر است. ![]()
الف: ميمون ? مبتکر و باذوق که هيچگاه احساس خستگي نکنيد.
ب: شير- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگويد که دوستتان دارد.
پ: مار- دمدمي مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد
ت: زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.
۳-دلتان ميخواهد معشوقتان چه عقيدهاي در باره شما داشته باشد. ![]()
الف: سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم
ب: گربه- شيک و زيبا
پ: اسب- خوش بين
ت: مار- انعطافپذير
۴-چه اتفاقي باعث ميشود که شما رابطهتان را قطع کنيد/ از چه خصوصيتي بيش از همه نفرت داريد.
الف: شير- متکبر و خودخواه، امر و نهي کن
ب: مار- هيجاني و دمدمي مزاج، نميدانيد چگونه او را خوشحال کنيد.
پ: تمساح- خونسرد، بيرحم، سنگدل
ت: کوسه- ناامن
۵-دوست داريد چه نوع رابطهاي با او برقرار سازيد. ![]()
الف: گوسفند- سنتي، بدون آن که چيزي بگوئيد او بفهمد چه ميخواهيد، ارتباط برقرار کردن از طريق قلبها.
ب: اسب- هر دو بتوانيد درباره همه چيز با هم صحبت کنيد، هيچ چيز مخفي در ميان نباشد.
پ: خرگوش- رابطهاي که هميشه خود را گرم و عاشق او حس کنيد.
ت: پرنده- رابطهاي پايدار و طولاني و بالنده
۶-آيا به او خيانت مي کنيد. ![]()
الف: انسان- شما به جامعه و اخلاقيات احترام ميگذاريد، پس از ازدواج هيچ کار خلافي نميکنيد.
ب: خوک- نميتوانيد در مقابل تمايلاتتان مقاومت کنيد، به احتمال زياد خيانت ميکنيد.
پ: گاو- خيلي سعي ميکنيد که چنين کاري نکنيد.
ت: پرنده- شما هرگز نميتوانيد استوار و ثابت قدم باشيد، شما واقعاً براي ازدواج مناسب نيستيد و نميخواهيد تعهدي بپذيريد.
۷-درباره ازدواج چه فکر ميکنيد. ![]()
الف: دايناسور- شما خيلي بدبين هستيد و فکر ميکنيد اين روزها ديگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.
ب: ببر- شما به ازدواج به صورت يک چيز گرانبها فکر ميکنيد. پس از آن که ازدواج کرديد، پيوند زناشويي و همسرتان را بسيار باارزش و گرامي ميداريد.
پ: خرس قطبي- شما از ازدواج ميترسيد، فکر ميکنيد آزاديتان را از شما خواهد گرفت.
ت: پلنگ- شما هميشه طالب ازدواج بودهايد ولي در واقع، شناخت دقيقي از آن نداريد
۸-در اين لحظه، به عشق چگونه فکر ميکنيد. ![]()
الف: شير- شما هميشه تشنه عشقيد و ميتوانيد هر کاري براي آن بکنيد اما به راحتي در دام عشق نميافتيد.
ب: گربه- شما خيلي خودمحور و خودخواهيد. شما فکر ميکنيد عشق چيزي است که ميتوانيد به دست آوريد و هرگاه که خواستيد آن را دور بياندازيد.
پ: اسب- شما نميخواهيد در قيد و بند يک رابطه پايدار قرار بگيريد. به هر چمن که رسيدي گلي بچين و برو
ت: کبوتر- شما به عشق به صورت يک تعهد دو طرفه فکر ميکنيد
جالب بود ..نه؟؟؟![]()
![]()
خب حالا ببینم نظرا چطوریه تا دوباره آپ کنم![]()
![]()
پس نظر یادتون نره![]()
![]()
نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستاي گلم...بازهم مي خوام مطلب بزارم
بازهم همون مطلب هاي دختر شرقي
بازهم همون مطالب عاشقانه
بازهم مهم نيست واسه کي
شايد اين دفعه هم واسه دل خودم
البته نظر يادتون نره....
":":":":":":":":::::"""::""":::::":":":":":":"
اشکهاي تو وقت دلتنگي،منو ياد قطره هاي بارون ميندازه
که آروم و بي چشم داشتي رو
شيشه سر ميخورن.
"زندگي قدم زدن در جهت معکوسه"
برقص گويا هرگز کسي تو را نمي بيند.
عاشق شو گويا هرگز کسي دلت را نشکسته است.
زندگي کن گويا بهشت اينجاست.

گفتند: شکست يعني تو يك انسان در هم شكسته اي!
گفتم: نه! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
گفتند: شکست يعني تو هيچ كار نكرده اي.
گفتم: نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
گفتند: شکست يعني تو يك آدم احمق بوده اي.
گفتم: نه! شکست يعني من به اندازه كافي جرات و جسارت نداشته ام.
گفتند: شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي.
گفتم: نه! شکست يعني من بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حركت كنم.
گفتند: شکست يعني تو حقير و نادان هستي.
گفتم: شکست يعني من هنوز كامل نيستم.
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف كرده اي.
گفتم: نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع كردن دارم.
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي!
گفتم: نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش كنم...

نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت
واقعا عشق چيه ؟
جمعي از متخصصان اين سوال رو براي کودکان 4تا 11 ساله مطرح کردند
و پاسخ هايي که گرفتند بسيار بسيار عميق تر از اوني بوده که تصورشو ميکنيم …
بخونيد و قضاوت کنيد
عشق از نگاه کودکان:
از زماني که مادربزرگرم دچار آرتروز شد ديگر نميتوانست خم شود و ناخن هاي پايش را خودش کوتاه کند و اين کار را پدربزرگم براش انجام ميداد . حتي وقتي که دست هاي خودش هم دچار آرتروز شد . اين عشق است. سارا 5 ساله
وقتي کسي شما را عاشقانه دوست ميدارد شيوه بيان اسم شما در صداي او متفاوت است و تو ميداني که نامت در لبهاي او ايمن است. لویز10 ساله
عشق يعني اينکه وقتي براي خوردن غذابا کسي بيرون ميري بيشتر چيپس خود رو به او بدي بدون اينکه توقع متقابلي داشته باشي.جیم 8 ساله
عشق آن چيزي است که در اوج خستگي لبخند رو به لبانت مياره.ناسیس 9
ساله عشق يعني اينکه وقتي مامان براي بابا قهوه درست ميکنه و براي اطمينان از طعمش اول خودش کمي ازش ميخوره . دیوید 6ساله
عشق يعني اون وقتي که به کسي ميگويي لباست خيلي قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پيشت ميپوشه .الیزا8ساله
عشق يعني زماني که مامان بهترين تکه مرغ رو واسه بابا ميزاره سامی8 ساله
هميشه اعتقادم بر اينه که عشقهاي امروزي يعني خودخواهي و همه جا هم گفتم.
يکم فکر کنيد.يکي رو دوست داري و مي خواي هر طور شده اونو پيش خودت نگه داري.
يعني نفعش به سوي خودت برمي گرده. نه اصلاً بذار برم سراغ يه بحث ديگه.
وقتي کسي مي ميميره همه براش گريه مي کنن،
اما در واقع کسي که تو وسط بهش توجه نمي شه همين مرده بد بخته.
حالا مي خوام برم سراغ عشق واقعي خوب من عشقمو دوست دارم.
مني که اين ادعا رو مي کنم نبايد راضي باشم که عشقم سختي بکشه.
مي گم گلم برو هر جا هستي خوش باش منم به خوشي تو خوشم
حالا اگه اون به طرف من اومد و گفت من فقط با تو خوشم ميشه عشق دو طرفه.
حالا در مورد بعدي هم اين صادقه، خوب اين جنابي که مرحوم شدن به گريه من و شما نياز ندارن.
حالا تنها چيزي که بهشون کمک مي کنه نذورات ماست.از جمله زماني که براشون قران مي خونيم.
البته دوباره تاکيد مي کنم اين عقيده شخصي خود منه.
هر کس نظر خاصي داره بذاره تا ما هم استفاده کنيم..ممنون

نوشته شده توسط الناز در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت
سلام..خوبید؟؟ خيلي وقته آپ نکردم...الان دقیقا 9 ماه .....
خسته شدم از کسی که شاید یه روزی واسم مهم بود ...
دیگه حسی بهش ندارم....تازه یه مدت پیش یه کاری هم کرد که دیگه حتی دوست ندارم ببینمش ...
انگاری واسه من مرده....اما نمیتونم و نمی خوام بهش بگم دوستت ندارم...نمی خوام بگم....
الان هم چون میدونم بلاگمو نمی خونه دارم حسمو اینجا مینویسم...
شاید 1کم آروم تر بشم....اون نمی خواد بفهمه عشقش تو قلبم مرده....
متاسفم برات که من برعکس تو عشقی تو قلبم نیست و نخواهد آمد...
میدونم دوستم داری و جدایی سخته.....
اما به عشق و احساس من هم احترام بذار....
اینو میخوام بگم بهتون....وقتی کسی دوستتون نداره واسه حرف زدن باهش اصرا نکنین...
چون فقط حس تنفرشو تحریک میکنید..کاشکی 1کی هم به م... میگفت.....
بهش میگفت با این کارایی که تو این مدت با من کردی هنوز خیلی رو داری که......
نذار تنفرم بیشتر از این بشه...خودت برو کنار...به راحتی....
';';';';';';';';';';;;;;;;;;;;;;;';';';';';';';';';';;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;';';';';';';;;;;;;;;;;;;;;;;;;;';';';';';';';';';';';'
نوشته شده توسط الناز در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت
به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را
تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز
کردم به پاکی چشمانم قسم که تا ابد...
.....دوستت دارم !

من دیدم تو را که لبخند می زدی به احساسات من!
من شنیدم که هزار بار می گفتی دوستت دارم.
من احساس کردم و کاملا احساس کردم
که دستان لرزانم را گرفتی... تبستان شدم !
من دیدم
شنیدم و کاملا احساس کردم ... من ... آه ...
این فلسفه بیدار شدن عجیب مرا اذیت می کند !!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم ![]()
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد![]()
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد![]()
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار![]()
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد ![]()
تو+ عشق = زندگی
زندگی+ تو = آرامش
من- تو = دیوونگی
عشق+ دیوونگی = تو
زندگی- تو = مرگ
نوشته شده توسط الناز در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 15:32 موضوع | لینک ثابت
مادر تو را مي ستايم،چون بعد از خداوند سزاوار ستايشي.
تورا دوست دارم چون از گلبرگ ها لطيف تر ونرمتري،
تو را از یاد نمي برم،چون از بهار زيباتري.
بي شک مادر واژه اي است آسماني.
واژه اي که ترنم آن مي تواند دلهاي مرده را زنده کند.
دستهاي مهربان مادرگره هاي بسته ي بسياري را ميتواند از زندگي من و تو باز کند
.دعاي مادر بهترين دعاهاست و چون پرنده اي تيز بال از عرش ميگذرد و به بارگاه روشن خداوند مي
رسد.........
مادر،تو تنها و مهربانترين فرشته اي هستي که خدا آفريده است.
تو بهترين واژهاي هستي که در کتابها به چشم مي خورد..
.مادر تو نوري ،شوري،معناي عبوري و هيچ کس نمي تواند تو را وصف کند
حتي قلب کوچک تنها دخترت
.

مراحل مادري:
4سالگي:مادر من مي تواند هر کاري کند!
8سالگي:مادر من خيلي از چيزها را مي داند!
12سالگي:خب مادر من همه چيز را به درستي و کاملي نمي داند!
14سالگي:طبيعي است که مادر من از ان موضوع سر در نياورد!
16سالگي:مادر!او يک زن سنتي است!
18سالگي:اون پيرزن رو ميگي؟تاريخ مصرفش ديگه گذشته!
25سالگي:خب راستش اون يه چيزايي درباره ي اين مساله ميدونه!
35سالگي:بهتره قبل هر تصميمي نظر مامان رو هم بپرسيم!
45سالگي:عجيبه!آخه چطور مامان در مورد اين همه مسايل فکر ميکرد!
65سالگي:کاشکي مادرم زنده بود تا باهاش کمي صحبت ميکردم!
مادر در زبانهاي مختلف :
فرانسوي: مر
آلماني:موتر
هندي:ماجي
اردو:آمي
انگليسي:مام،مامي،مادر
ايتاليايي:مادزه
پرتغالي:ميه
آلبانيايي:ممه،بورديم،کريومورگشه
بلاورس:ماتکا
صربيايي:ماجکا
چک:آباتيسه
هلندي:مودر،موير
استونيايي:اما
يوناني:مانا
هاوايي:موکاهبنه
مجارستاني:آگيا،فو
اندونزبايي:ايندوک
![]()
![]()
مامان جون دیگه چه طوری بگم دوستت دارم![]()
![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط الناز در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 1:13 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زندگي 4 پيچ داره :تولد، عشق، ازدواج و مرگ،
عشق من
سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟
فهرست اصلی
دوستان
یک نفر تنها
BROKEN HEART **سامان**
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی تنهایی من**محمد**
پسرا لیاقت عشقو ندارن**یاسمن*شبنم*سوده**
يسر ماه و ستاره**رسول**
تنهاي 16 ساله**رضا**
نكو ديره كه دلم بي تو ميميره
اشک یخی
sms4all (سجاد )
ناشناس اما عاشق
غریبه(احسان )
دانلود نرم افزار،تم و بازی موبایل و هر چی دلتون بخواد(فرزاد)
طلوع دوباره(فرشته )
خوشکلاش بیان تو(عاشق)
یاسین..مینا...جاوید عشق
هزارو یک قصه و غصه
ستاره شهر(علیرضا)
دلنوشت(آیناز)
"یانگوم"جواهری در قصر(فرزانه)
دختر تنها(الناز)
عشق من دوستت دارم(lover)
ستاره ی تنها(سارا)
همیشه در قلب منی شیلا(بهروز)
شعرهاي شهروز ابراهيمي(شهروز)
قبرستون هزار هزار اشك نريخته(علی و ابوذر)
جدید ترین اتومبیل های روز دنیا(امیر حسین)
عشق
جاده آرزو(مونا)
دفتر عشق (خانوم کوچولو)
شعر،جوک؛عکس(مهدی)
پیدا و پنهان**رویا**
بزرگترین وبلاگ کره ای**امیرشاد*سهیل*ارسلان**
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
طراح قالب
POWERED BY